اگر در اواخر دههٔ ۱۹۷۰ کسی می‌گفت که چین روزی به دومین اقتصاد بزرگ جهان، بزرگ‌ترین صادرکنندهٔ کالا و یکی از پیشگامان فناوری تبدیل خواهد شد، بسیاری آن را رؤیایی دست‌نیافتنی می‌دانستند. در آن زمان، چین هنوز کشوری عمدتاً کشاورزی بود و درآمد سرانهٔ مردمش با بسیاری از کشورهای درحال‌توسعه تفاوت چندانی نداشت. اما کمتر از نیم‌قرن بعد، این کشور به یکی از اثرگذارترین بازیگران اقتصاد و سیاست جهان تبدیل شد.


اما چین چگونه چین شد؟


برای پاسخ به این پرسش، باید به سال ۱۹۴۹ بازگردیم؛ زمانی که «جمهوری خلق چین» تأسیس شد. دولت جدید تلاش کرد کشوری یکپارچه و متمرکز ایجاد کند و زیرساخت‌های اساسی را توسعه دهد. اما نقطهٔ عطف اصلی، حدود سه دهه بعد رقم خورد؛ زمانی که «دنگ شیائوپینگ» در سال ۱۹۷۸ سیاست «اصلاحات و درهای باز» را آغاز کرد. این سیاست، مسیر توسعهٔ چین را به‌طور بنیادین تغییر داد.


دولت چین به‌تدریج اجازه داد اقتصاد، در کنار برنامه‌ریزی دولتی، از ظرفیت بازار نیز بهره بگیرد. مناطق ویژهٔ اقتصادی در شهرهایی مانند شنژن ایجاد شدند؛ مناطقی که سرمایه‌گذاران خارجی را جذب کردند و به آزمایشگاه‌های توسعهٔ صنعتی تبدیل شدند. این تجربه چنان موفق بود که بعدها به سایر نقاط کشور گسترش یافت.


هم‌زمان، چین راهبردی روشن را برگزید؛ تولید برای جهان. کارخانه‌های بزرگ، بنادر مدرن، شبکه‌های گستردهٔ حمل‌ونقل و زنجیره‌های تأمین، این کشور را به بزرگ‌ترین مرکز تولید کالا در جهان تبدیل کردند. میلیون‌ها نفر از روستاها به شهرها آمدند و در صنایع مختلف مشغول به کار شدند. رشد اقتصادی پایدار طی چند دهه، یکی از کم‌سابقه‌ترین تجربه‌های توسعه در تاریخ معاصر را رقم زد.


آموزش و تربیت نیروی انسانی نیز به‌سرعت گسترش یافت. دانشگاه‌ها توسعه پیدا کردند، سرمایه‌گذاری در علوم مهندسی و فناوری افزایش یافت و هزاران دانشجو برای تحصیل به دانشگاه‌های معتبر جهان اعزام شدند. بسیاری از این متخصصان، پس از بازگشت، در توسعهٔ صنایع و شرکت‌های نوآور چینی نقش‌آفرین شدند.


از دههٔ ۲۰۰۰ به بعد، چین تصمیم گرفت تنها «کارخانهٔ جهان» نباشد، بلکه به یکی از مراکز اصلی تولید فناوری نیز تبدیل شود. سرمایه‌گذاری گسترده در پژوهش و توسعه، هوش مصنوعی، نیمه‌رساناها، ارتباطات نسل پنجم، خودروهای برقی، انرژی‌های تجدیدپذیر و فناوری‌های فضایی، فصل تازه‌ای از توسعهٔ این کشور را رقم زد. شرکت‌هایی مانند هواوی، بی‌وای‌دی، علی‌بابا، تنسنت و شیائومی، به نمادهای توان فناورانهٔ چین تبدیل شدند.


توسعهٔ زیرساخت‌ها نیز با سرعتی کم‌نظیر ادامه یافت. چین امروز بزرگ‌ترین شبکهٔ قطارهای پرسرعت جهان، صدها بندر و فرودگاه مدرن و هزاران کیلومتر بزرگراه در اختیار دارد. این زیرساخت‌ها، ستون فقرات اقتصاد چین و عامل مهمی در افزایش بهره‌وری و رقابت‌پذیری آن بوده‌اند.


در سال‌های اخیر، جهت‌گیری چین فراتر از مرزهای خود رفته است. ابتکار «کمربند و راه»، سرمایه‌گذاری در زیرساخت‌های کشورهای مختلف، توسعهٔ فناوری‌های پیشرفته، گسترش اقتصاد دیجیتال، حضور در صنایع فضایی و حرکت به‌سوی اقتصاد سبز، نشان می‌دهد که پکن در پی ایفای نقشی پررنگ‌تر در شکل‌دهی اقتصاد و فناوری جهان است.


جایگاه کنونی چین در شاخص‌های مهم بین‌المللی، تصویری روشن از این تحول بزرگ ارائه می‌دهد:

  • رتبهٔ دوم جهان از نظر تولید ناخالص داخلی.
  • رتبهٔ نخست جهان از نظر صادرات کالا.
  • رتبهٔ نخست جهان از نظر تولید صنعتی.
  • رتبهٔ نخست جهان از نظر ذخایر ارزی.
  • رتبهٔ نخست جهان از نظر شبکهٔ قطارهای پرسرعت.
  • رتبهٔ نخست جهان از نظر تولید خودروهای برقی.
  • رتبهٔ دوم جهان از نظر هزینه‌های پژوهش و توسعه.
  • رتبهٔ دوم جهان از نظر ثبت اختراعات.
  • رتبهٔ دوم جهان از نظر تعداد مقالات علمی منتشرشده.
  • رتبهٔ دوم جهان از نظر اقتصاد دیجیتال و تجارت الکترونیک.


چین امروز، با همان نگاهی که اصلاحات دههٔ ۱۹۷۰ را آغاز کرد، سرمایه‌گذاری خود را بر هوش مصنوعی، نیمه‌رساناها، محاسبات کوانتومی، زیست‌فناوری، صنایع فضایی، انرژی‌های پاک و تولید پیشرفته متمرکز کرده است. هدف، تنها حفظ رشد اقتصادی نیست؛ بلکه تبدیل شدن به یکی از رهبران اصلی فناوری و نوآوری جهان در دهه‌های آینده است.


چینِ امروز، نتیجهٔ یک تصمیم یا یک پروژهٔ کوتاه‌مدت نیست؛ حاصل دهه‌ها برنامه‌ریزی، سرمایه‌گذاری و سازگاری با تحولات جهانی است. کشوری که روزگاری بیشتر به دلیل جمعیت عظیمش شناخته می‌شد، اکنون با کارخانه‌های پیشرفته، قطارهای پرسرعت، شرکت‌های فناور، دانشگاه‌های پژوهش‌محور و حضور گسترده در اقتصاد جهانی شناخته می‌شود.


داستان چین، روایت کشوری است که تصمیم گرفت از دل سنتی چند هزار ساله، آینده‌ای نو بسازد و همچنان با همان شتاب، افق‌های تازه‌تری را دنبال می‌کند.


نشر از: گاهنامه مدیر